صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوشست

وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوشست

از صبا هر دم مشام جان ما خوش می شود

آری آری طیب انفاس هواداران خوشست

نا گشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد

ناله کن بلبل که گلبانگ دل افگاران خوشست

مرغ خوش خوان را بشارت باد کاندر راه عشق

دوست را با ناله ی شبهای بیداران خوشست

نیست در بازار عالم خوشدلی ور زانکه هست

شیوه ی رندی و خوشباشی عیاران خوشست

از زبان سوسن آزاده ام آمد به گوش

کاندرین دیر کهن کار سبکباران خوشست

حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیست

تا نپنداری که احوال جهانداران خوشست

                 «حافظ»

/ 19 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهنام

ممنون بخاط انتخا زیباتون

شعله

[گل][گل]وقتی از حافظ و شعر حافظ گفته میشه دیگه جای هیچ بحثی نیست

محمدرضا

خوشبختي احساسي است دروني است و به آنچه داريم وابسته نيست به آنچه هستيم بستگي دارد.

سحر

ممنونم که بلاگم سر می زنید، [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل]

دلسوختگان

کنون ... دیگر ابری تیره نمی آزارد دیدگاهم را ... کنون دیدگانم را هیچ تاریکی سد نکرده ... کنون رها و آزادم ... بال گشوده در دشت انسانیت ... روزی کسی گفت به من ... ای پشه ی بال شکسته ... تورا چه به پر گشودن در دشت عقاب ... اکنون ... می دانم که درونم عقابی دارم ... سپید و امیدوار ... برای بالا رفتن از پله های آدمیت ... برای رسیدن به او ... برای یکی شدن با نور ... می شود از میان سبزه ها نور را یافت ... می شود بسوی او پرواز کرد ... می شود در آغوشش آرمید ... فقط یک گام ... یک تفکر ... و یک پرش ... برای آزادی از بند ... بند تیره افیونها ... گامهایم محکمتر شده ... قندیلهای یخ همه آب شدند ... راهم هموار گشته ... کنون ثابت کردم اراده تنها راه مبارزه با این غول نبود ... کنون سیاهی شب را بدو دادم ... و آموختم هرچه هست محبت است ... آموختم محبت تنها نویسنده روابط است ... کنون دشت زیر بالهایم است ... آنجا که روزی آرزویم بود ... حال در سیتره پروازم است ... حال چشم به بالاتر دارم ... به مقام انسانیت ... به خدمت ... به عشق و ایمان ... کنون می خواهم بر نور بنشینم و به ماورا بروم ... مقام انسانیت را م