عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرست

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه ی عشقست چه مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوبست و که زشت

نه من از پرده ی تقوا بدر افتادم و بس

پدرم نیز بهشت از دست بهشت

حافظا روز اجل گر بکف آری جامی

یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت 

              «حافظ»      

/ 11 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرادعیسوند

خدای من،مردم همه شکر نعمتهای تو را می کنند ؛اما من، شکر بودنت؛ تو نعمت منی...

یوسف

واقعا" شعر زیبا و قابل تاملی بود.ممنون.[گل]

سعیده

سلام وبت زیباست .. خیلی زیبا .. با تبادل لینک با منم موافقی ؟؟ خبرشو حتما بده تا منم لینکت کنم :)

علی

سلام چراسرنمیزنی[ناراحت]

[دست][دست][دست][هورا][هورا][لبخند][گل]

بامداد خمار

[گل]

فریبا

آن سوی ذلتنگی همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشته هاست...

عمو مهدی

بسیار زیبا مثل همیشه انتخابی عالی[گل]