گر از این منزل ویران بسوی خانه روم

دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم

زین سفر گر بسلامت به وطن باز رسم

نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک

به در صومعه با بربط و پیمانه روم

آشنایان ره عشق گرم خون بخورند

ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار

چند و چند از پی کام دل دیوانه روم

گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز

سجده ی شکر کنم وز پی شکرانه روم

خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیر

سر خوش از میکده با دوست بکاشانه روم 

                 «حافظ»



/ 17 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادمانه

انشا’الله که سفر بی خطر خواهد بود قالب جدید وب لاگتون هم مبارک باشه

وحید53

باز بدانجا رویم منزل ما کبریاست

شیما

ممنون که به من سر زدی

پویا

ﻋﻘﻞ ﺩﺭﺱ ﺣﺬﺭ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﮔﻔﺖ ﺩﻟﻢ : ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ سعید سلیمان پور [گل]

محمد

بسیار عالی موفق باشی عزیز

khodai

سلام....شعر بسیار زیبایست ممنون از حسن انتخابتون عزیز و ممنون از حضور سبزتون گلم[گل][قلب]

همسفر جاده دلتنگی

زندگی در گذر است مثل یک جوی روان مثل یک شاخه گل مثل آواز قناری در صبح ... زندگی در گذر است شاید آن جا که دلت پر شد از نور خدا و نگاهت آمیخت به تماشاگه یار در همان لحظه خدا بگیرد دستت و تو را اوج دهد تا به آنجا که ... خدا می داند!

زهرا

الهیییییییییییییییییییی....خیلی این قسمتش قشنگه [گل]اکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم...[گل]