منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

بدست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه 

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب

که گرد عارض خوبان خوشست گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ

که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

                «حافظ»




/ 11 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
behnam

ممنون بابت این انتخاب زیبا

محمدرضا

به دو چیز نباید تکیه کرد: دیوار تازه رنگ شده انسان تازه به دوران رسیده .

علی

متناتون عالی بودن

شعله

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن

محمدرضا

سلام ممنون شما هم با افتخارلینک شدید ممنون میشم منو با نام کامل وبلاگم لینک کنید چون مشابه اسم وبلاگی که لینک کردی بازهم هست جاذبه های طبیعی وگردشگری کتول-محمدرضاافراز

شیما

فک میکنم دیگه دیوان حافظ حفظته

بهنام

گاهی به آسمان هم حسودی می کنم چرا که پس از گریه ای طولانی دلش باز می شود لبخندی زیبا و رنگارنگ می زند دل من اما پس از هر بارش بیشتر دلتنگ توست......

قلم

مثل همیشه زیباست[چشمک]